تبليغاتX
رویای دخترک ناز

سلام من به بدنبال کسی می گردم که نگاهش آبیست و دلش داغ شقایق دارد. خوشحالم كه با سرزمين عشقت آشنا شدم من هم با كاه هايي به رنگ عشق يه سرزمين عاشقي ساختم. منتظر گامهاي سبزت هستم.


 

نوشته شده توسط هاله در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 21:47 موضوع | لینک ثابت


اخر از عشق تو ساكن كليسا ميشوم . ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم . آنقدر بر كشتي عشقت نشينم همچو نوح . يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم ********************************************************* * ******** براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب


 

نوشته شده توسط هاله در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 21:46 موضوع | لینک ثابت


چرا درجست و جوي محبت هستيد

شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والا تر ،

 گر به شادی تو دل های دگر شاد شوند .

 صحنه پيوسته بجاست ! هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ....

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد .


 

نوشته شده توسط هاله در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت


تنهایی

 

دلتنگی هام و بردار پیش خودت نگهدار

هر وقت که تنها شدی من و به یادت بیار

تنهایی خیلی سخته

وقتی چشمت به راهه

وقتی که شب سیاهه

وقتی پیشم نباشی

وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم

با این دل شگستم

تنهایی خیلی سخته


 

نوشته شده توسط هاله در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 ساعت 13:34 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط هاله در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت


1

yadet hast ke chegone aram aram az koche pas koche haye ghalbam gozashti va pa be kolbeye kochake ehsasam nahadi, amadi va man moshtaghane ghonchehaye moaatare maryam ra be payat rikhtam va dar khalvati sabz tanhaeiyam ra be zarihe moghadase negahat gere zadam, va baraye didane roye mahat negaham ra rahiye aseman kardam

 


 

نوشته شده توسط هاله در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت


پس از مدتها

پس از مدتها می خوام چیزی بنویسم اما...

هنوز تلخی و خستگی انچه در این چند ماه بر من گذشت را در وجودم احساس می کنم

همچون تکه چوبی شده بودم در دل دریا که امواج مرا به هر طرف که دوست داشتند می بردند

گاهی به بالا می بردند ...گاهی به عمق...و گاه مرا انچنان به صخره ای می کو باندند که تکه هایی از وجودم جدا می شد


 

نوشته شده توسط هاله در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 ساعت 8:45 موضوع | لینک ثابت


جواب من

خاطرات

یه روز تلافی می کنم

هر چی بدی کردی به من

این همه بی وفایی ها

جواب خوبی بود به من

 

یه روزی مثل همین امروز من حس عجیبی داشتم. یه حس تازه. یه زندگی تازه. من عشق و با تموم وجودم احساس کردم. چه دنیای قشنگی بود. همه چی داشت خوب پیش می رفت اما اون یکدفعه زد همه چی و خراب کرد. کم کم این احساس و این عشق و زیر پاهاش له کرد و رفت. حالا دیگه چیزی ازش باقی نمونده. اون رفت اما نمی دونه با زندگی من چیکار کرد. هیچ وقت فکرش و حرفاش و خاطراتی که با هم داشتیم از ذهنم پاک نمی شه. هر چی سعی می کنم بی تفاوت باشم اما یادش نمی ذاره. هنوزم باورم نمی شه من تو زندگیم یه عشق داشتم اما حالا تنهای تنهام.

 


 

نوشته شده توسط هاله در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت


سلام

 

 

ممنون از بعضی ها

دلخور از خیلی هاااااااااا

                                 بابا


 

نوشته شده توسط هاله در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت


گلایه

بابا

بی معرفتی تا کی

                                                              بابا منم دل دارم یه بار نظر بدید


 

نوشته شده توسط هاله در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت